خمیازه های همیشه ... Gape forever

خمیازه های همیشه ... Gape forever
مطالب مطبوعاتی من

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «عرفان» ثبت شده است

 زمستانی که تمام می شود و پاییزی که تمام شد. دیگر نیمه ی دوم سال، کشنده و سرد نیست. حالا گرمای هر استکان چای می تواند سرما را از بین ببرد. آن روزهای سرد گذشته اند. یخ زدگی تا قلبم رسیده بود و وقتی چای می خوردم قلبم آب می شد. بعد قطره ها از چشم هایم سرازیر می شدند.

این روزها دیگر زمستان هم مثل بهار است. غمگین نیست. بغض آلود نیست. دیگر حتی طنین صدای من در عصرهای زود هنگامش، اشک روحم را در نمی آورد.

نمی دانم اسم اش چیست. بزرگ شدن نیست. فراموش کردن نیست. شاید بشود گفت آن روزهای سخت را پشت سر گذاشته ام و خودم را هم همان جا، جا گذاشته ام.

از آن روزهایم سال های نوری فاصله گرفته ام. بغض نمی کنم. بی مقدمه صدایت نمی زنم. کمتر به خواب هایم سرک می کشی و هیچ غمی دیوانه وار سر به دیوار روحم نمی کوبد.

روحم آزاد شده است اما پایش می لنگد. یک روزهایی زخم خورده بود. زخم خوب نمی شود.

نشسته ام و به چیزهایی فراتر از زندگی فکر می کنم. شعر می خوانم و فلسفه را ورق می زنم. گاهی دست دراز می کنم و از بلندترین شاخه ی درخت دانش، سیب عرفان می چینم. چای می خورم و پنجره ها را از بُعد بسته بودنشان تماشا می کنم.

به مسکو فکر می کنم. به پراگ و هر نقطه ای که می شود عاشقانه نام سرزمین به آن داد. به جادوی مبهم دوست داشتن فکر می کنم که چطور آدم را به باد می دهد. به سرزمین و عرفان پایبند می مانم تا بیشتر از این تمام نشوم.


۲۷ بهمن ۹۴ ، ۲۰:۳۳
یاسمن رضائیان yaseman rezaeian