خمیازه های همیشه ... Gape forever

خمیازه های همیشه ... Gape forever
مطالب مطبوعاتی من

حالا چشم هایت چهل و چهار ساله اند

جمعه, ۱۹ آبان ۱۳۹۶، ۱۰:۵۳ ب.ظ

پشت آن پنجره ی بلند ایستاده بودم که نور را بازتابانده بود. پشت آن پنجره بودم؟ آنجا بودم که احساس کردم نشانه ها به من بازگشته اند؟ بله، پشت آن پنجره ایستاده بودم اما داشتم با سرعتی نزدیک به نور از آن لحظه فرار می کردم. همه مرا می دیدند که آنجا ایستاه ام اما در اصل ساعت ها بود که از آنجا رفته بودم.

نمی خواستم به آن خاطره های دور پرت شوم. نمی خواهم به آن خاطره های دور پرت شوم. خیال کرده ام تکلیف خودم را با آن خیال روشن کرده ام اما هیچ کاری نکرده بودم. فقط گذر زمان کمی آن را رقیق کرده بود.

روزهای چهل و چهار سالگیت گذشته اند. من تمام روزهای گذشته حواسم به گذر چهل و چهار سالگی ات بود. چقدر دلم می خواست چهل و چهار سالگیت را با خنده ای بلند به یادت بیاورم، چقدر دلم می خواست ذوق کنم از این تناسب زیبای سن ات و چقدر فکر می کردم دلم خالی می شود از اینکه رو در رویت بایستم و فکر کنم حالا چشم هایت چهل و چهار ساله اند.

چشم هایت چهل و چهار ساله شده اند. باید سن عجیبی باشد این سن. تو را سرشار تر از سال های پیش کرده است؛ چشم هایت را به خنده انداخته است و دست هایت را جوان تر کرده است.

راستی گفته بودم چهل و چهار سالگی خیلی به تو می آید؟


۹۶/۰۸/۱۹
یاسمن رضائیان yaseman rezaeian