خمیازه های همیشه ... Gape forever

خمیازه های همیشه ... Gape forever
مطالب مطبوعاتی من

حرف هایت را ترجمه می کنم و تو می خندی

سه شنبه, ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۴:۵۵ ب.ظ

کسی که از تمام رسالت های جهان تنها نوشتن برایش باقی مانده، چه کار می کند؟ لابد می نشیند و هی کلمه ها را به هم می بافد و خودش را در آواها غرق می کند.

کلمه ها تنها می توانستند برای لحظه ای مرا از درد دور کنند. اما هیچ وقت درمانی برای آن نبودند. درد همیشه به جای خودش باقی می ماند. هیچ چیز نمی تواند ذره ای آن را کوچک کند. درد هست. عمیق و پر رنگ و ممتد. باید به آن خو گرفت.

من صاحب تمام کلماتی بودم که از نبودن تو باقی ماند. من دختری خوشبخت و دلتنگ بودم که نبودن تو فقط برای او بود. تو برای همه بودی و برای من نه. و من مالک سرزمین نبودن هایت شدم. مالک تمام عمارت هایی که از بیرون نمادی از شکوه یک فرمانروایی و از داخل نشانه های بی رحمانه ی دوست داشتن بود. عمارت های بزرگ و دلگیر که هر کدام راوی شب های بی پایان مبهم بود.

چقدر همه چیز خنده دار است. اینکه من حرف های تو را ترجمه می کنم و تو بیخیال من می خندی. اینکه من بهترین کلمه هایم را برای تو کنار می گذارم و تو چوب حراج می زنی بر حرف هایت. آنقدر به هر عابری که از حوالی ات گذشته کلمه تعارف کرده ای که فکر می کنم تمام جهان آنچه را دوست داشته اند از تو شنیده اند. تو خودت را به همه بخشیده ای و من هنوز کلمه هایم را محکم زیر زبانم نگه داشته ام تا فقط به تو بگویم.

حالا کسی هستم که از تمام رسالت های جهان تنها نوشتن برایش باقی مانده. حالا می نشینم و کلمه هایم را به هم می بافم و خودم را در آواها غرق می کنم. کلمه ها هیچ وقت درد را از من دور نکردند. آنها فقط یادم آوردند مردی که برای هر کسی جز من وجود دارد تا چه حد روحم را به گریه می اندازد ...


 

۹۵/۰۲/۲۸
یاسمن رضائیان yaseman rezaeian